اینشورتک و خَلق بازار ثانویه برای محصولات بیمهای
دکتر وحید نوبهار- دستیار مدیرعامل بانک دی در امور بانکداری و بیمه
از محدودیتهای صنعت بیمه در گذشته آن بوده که رابطه میان بیمهگر و بیمهگذار اغلب رابطه کمتحرک تلقی شده است بطوری که بیمه نامه صادر و حقبیمه پرداخت شده و تا زمان سررسید یا وقوع خسارت، جریان اقتصادی مهمی پیرامون آن شکل نمیگیرد. ساختار فوق برخلاف بازارهای مالی که در آن داراییها قابلیت انتقال، قیمتگذاری مجدد و کشف ارزش دارند، موجب شده بخش بزرگی از ارزش نهفته در قراردادهای بیمهای تا پایان عمر قرارداد قفل باقی بماند. ورود و توسعه اینشورتک این سئوال را به ذهن متبادر می سازد که بیمهنامه میتواند از یک تعهد ایستا به یک دارایی قابل مبادله تبدیل شود؟
بازار ثانویه برای محصولات بیمهای به بستری اطلاق میشود که در آن حقوق اقتصادی ناشی از بیمهنامههای صادرشده میان دارندگان جدید مبادله میشود، بدون آنکه الزاماً قرارداد اولیه فسخ یا دوباره صادر شود که بیسابقه هم نیست. بازار تسویه بیمه عمر (Life Settlement) در ایالات متحده نمونه شناختهشده از سازوکار مذکور محسوب شده که طی آن مالک بیمهنامه میتواند قرارداد خود را به سرمایهگذار ثالث واگذار نموده و در مقابل مبلغی بیش از ارزش بازخرید دریافت کند. مبنای حقوقی این بازار به رأی تاریخی پرونده Grigsby v. Russell در سال ۱۹۱۱ بازمیگردد که بیمهنامه عمر را واجد ماهیت دارایی قابل انتقال تلقی کرد.
توسعه اینشورتک ثابت کرده که فناوری بیمه علاوه بر دیجیتالیکردن صدور یا پرداخت خسارت، تبدیل بیمه به زیرساخت دادهمحور و قابل معامله را دنبال می کند. اگر دادههای ریسک، سوابق خسارت، جریان نقدی مورد انتظار و احتمال بقای قرارداد قابلیت پردازش آنی پیدا کنند، امکان کشف قیمت برای بیمهنامه نیز شکل میگیرد. آنچه تاکنون در صنعت بیمه بهصورت برآورد اکچوئری درونسازمانی باقی مانده بود، میتواند به متغیر قابل مشاهده در یک بازار تبدیل شود. می توان گفت که در مقام عمل بازار ثانویه بیمه سه مسیر تکاملی را طی کرده است. ابتدا انتقال مستقیم بیمهنامههای عمر میان مالک اولیه و خریداران سرمایهای بوده است. سپس تبدیل پرتفویهای بیمهای به اوراق بهادار وابسته به بیمه (Insurance-Linked Securities: ILS) است که ریسک بیمه را وارد بازار سرمایه میکند. مسیر آخر که اکنون توجه فزایندهای جلب کرده، توکنیزهکردن یا دیجیتالیسازی حقوق ناشی از قراردادهای بیمهای و ایجاد زیرساختهای معاملهپذیر برای آنهاست.
باید گفت اوراق بهادار وابسته به بیمه از مساعی حائز اهمیت برای عبور از الگوی سنتی بیمه محسوب میشود به گونه ای که ریسکهای بیمهای از ترازنامه شرکت بیمه گر جدا شده و در قالب ابزارهای مالی به سرمایهگذاران منتقل میشود. اوراق فاجعه (Catastrophe Bonds) شناختهشدهترین نمونه این طبقه دارایی هستند. رشد این بازار طی سی سال گذشته موجب شکلگیری ظرفیتی شده که حجم آن به دهها میلیارد دلار رسیده و پیوند مستقیمی میان صنعت بیمه و بازار سرمایه ایجاد کرده است.
اینک شایسته توجه است که توان ایجاد بازار ثانوبه بیمه در اقتصاد کشور مورد بررسی قرارگیرد که البته وابسته به چند پیششرط ساختاری است. در ابتدا باید به تعریف دقیق مالکیت اقتصادی بیمهنامه اشاره نمود. انتقال قرارداد یا منافع ناشی از آن در بخش اعظم رشته های صنعت بیمه کشور با محدودیت حقوقی روبهرو است. سپس مساله کیفیت داده های بیمه ای خود را نمایان می سازد. بازار ثانویه با استانداردسازی دادهها قادر به کشف قیمت خواهد بود. پس از آن مساله اعتماد عمومی است چرا که تبدیل بیمه به دارایی قابل معامله با ایجاد شفافیت ممکن بوده و از خلق ابزارهای سفتهبازانه جلوگیری خواهد نمود. همچنین شایان ذکر است که ایجاد بازار ثانویه میتواند چند اثر همزمان اقتصادی ایجاد کند. افزایش نقدشوندگی دارایی بیمهای نکته مهمی است به طوری که دارنده بیمهنامه عمر یا سرمایهگذاری دیگر مجبور نخواهد بود برای دستیابی به ارزش اقتصادی قرارداد تا سررسید منتظر بماند. در سوی دیگر آزادسازی سرمایه شرکتهای بیمه گر به چشم می خورد چرا که بخشی از ریسک و تعهد به سرمایهگذاران منتقل میشود. بهبود کشف قیمت ریسک در سوی دیگر است که پیامد آن اصلاح تدریجی نرخگذاری در بازار اولیه خواهد بود. علیهذا بازار تسویه بیمه عمر در گذشته با عدم تقارن اطلاعات، قیمتگذاری غیرواقعی امید زندگی و تعارض منافع واسطهها روبهرو شد. حتی توسعه ابزارهای پیچیده مالی مبتنی بر بیمه در دوره پیش از بحران مالی جهانی، نگرانیهایی درباره تبدیل ریسک بیمهای به ساختارهای بیش از حد پیچیده ایجاد کرد. برخی کاوش های انجام شده سقوط بخشی از ابزارهای ساختاریافته پس از بحران مالی را هشداری برای طراحی محتاطانه داراییهای بیمهای قابل معامله تلقی میکنند.
محتملترین مسیر توسعه بازار ثانویه در کشور از بیمههای عمر و سرمایهگذاری آغاز میشود بهویژه توجه به این نکته که تورم موجب کاهش جذابیت نگهداری بلندمدت بیمهنامه شده است. فلذا اینشورتک میتواند سکوی تبادل بیمهنامه ایجاد کند که ارزش قرارداد، وضعیت ذخایر، سوابق پرداخت و الگوهای پیشبینی ریسک را بهصورت شفاف در اختیار متقاضیان قرار دهد. مرحله بعدی میتواند توسعه صندوقهای مبتنی بر پرتفوی یا ابزارهای شبهاوراق بیمهای باشد که تحت نظارت همزمان نهاد ناظر بیمه و نهاد ناظر بازار سرمایه فعالیت کنند.
از سوی دیگر مساله اصلی آینده صنعت بیمه این نخواهد بود که آیا فروش دیجیتال رشد خواهد کرد یا خیر؛ پرسش تعیینکننده آن است که آیا قرارداد بیمه همچنان یک سند مصرفی باقی میماند یا به دارایی اقتصادی دارای قابلیت مبادله تبدیل میشود. اگر اینشورتک از مرحله ابتدایی خودکارسازی عبور کرده و وارد لایه بازارسازی شود، میتواند مرز تاریخی میان صنعت بیمه و بازار سرمایه را بازتعریف کند که تاکنون یکی از عوامل اصلی محدود ماندن ظرفیت تجهیز سرمایه در صنعت بیمه بوده است.





