یادداشت

چراغ‌های کوچکِ امید

مریم اختری صفایی

 

در روزگاری زندگی می‌کنیم که جریان مداوم خبرهای ناخوشایند، مثل موج‌هایی بی‌وقفه، از هر طرف به ما می‌رسد. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها، پیام‌رسان‌ها و حتی گفت‌وگوهای روزمره، همه و همه حامل اخباری‌اند که بیشترشان رنگی از بحران، ناامنی، اضطراب یا فقدان دارند. این حجم از تنش بیرونی، روان انسان را فرسوده می‌کند؛ نه به خاطر یک حادثه بزرگ، بلکه به دلیل تکرارهای کوچک و انباشته‌شونده‌ای که به‌تدریج انرژی ما را تحلیل می‌برند. در چنین شرایطی، ذهن ما وارد حالتی می‌شود که روان‌شناسان آن را فرسودگی هیجانی می‌نامند؛ وضعیتی که در آن نه توان تحمل خبرهای جدید را داریم و نه فرصتی برای پردازش آنچه گذشته است. این فرسودگی باعث می‌شود احساس کنیم از زندگی عقب مانده‌ایم، توان تغییر نداریم و حتی روزهای عادی نیز به نظرمان سنگین و بی‌انرژی برسند. از همین‌جاست که اهمیت شادی‌های کوچک و کوتاه‌مدت برای حفظ تعادل روانی ما برجسته می‌شود؛ شادی‌هایی که شاید در ظاهر ساده و گذرا به نظر برسند، اما در واقع می‌توانند مثل ستون‌های موقتی اما لازم، سقف روان ما را در برابر بار سنگین جهان بیرونی نگه دارند.

در شرایط معمولی، انسان‌ها نیاز دارند هدف‌های بزرگ، چشم‌اندازهای بلندمدت و امیدهای گسترده برای آینده داشته باشند. این اهداف و امیدها به زندگی معنا می‌بخشند و نیروی حرکت ایجاد می‌کنند. اما زمانی می‌رسد که جهان بیرونی دچار چنان شدت و سرعتی از تغییرات ناگوار می‌شود که ذهن ما توان بلندپروازانه فکر کردن را از دست می‌دهد. حتی برنامه‌ریزی برای یک سال بعد دشوار می‌شود، چه رسد به رؤیاهای چندساله. در چنین وضعیتی، تلاش برای چسبیدن به امیدهای دوردست گاهی فقط دلسردکننده‌تر است، چون فاصله میان آنچه هست و آنچه می‌خواهیم باشد آن‌قدر زیاد به نظر می‌رسد که آدم احساس ناتوانی می‌کند. به همین دلیل است که روان انسان در چنین زمان‌هایی نیاز دارد معیارهای امید و لذت را تنظیم مجدد کند؛ یعنی از منشور واقع‌بینانه‌تری به نیازهای خود نگاه کند و به خود اجازه دهد به شادی‌های کوچک‌تر اما ملموس‌تر تکیه کند. شادی‌های کوتاه‌مدت به این معنا نیست که آدم قید آرزوهای بزرگ را بزند یا دست از تلاش بکشد. بلکه یعنی فهمیدن این حقیقت که ذهن انسان برای دوام آوردن، نیازمند تقویت‌های کوچک و مداوم است. درست مانند بدنی که اگر قرار باشد مسیری طولانی را بدود، نمی‌تواند فقط با فکر کردن به خط پایان انرژی بگیرد؛ بلکه هر جرعه آب، هر لحظه استراحت، هر تشویق کوچک، نقش حیاتی دارد. شادی‌های کوتاه‌مدت در زندگی ما هم همین نقش را بازی می‌کنند؛ جرعه‌های کوچک حیاتی که ما را از نفس‌افتادگی نجات می‌دهند و چراغ انگیزه را ولو کم‌نور، اما روشن نگه می‌دارند.

در فضایی که انسان‌ها با اخبار ناگوار محاصره شده‌اند، ذهن دچار حالتی از بی‌حسی انتخابی می‌شود. یعنی برای مقابله با حجم زیاد درد، مجبور می‌شود بخشی از احساسات را خاموش کند. اما خاموشی احساسات، فقط غم را کم نمی‌کند؛ شادی را هم کم می‌کند، شوق را هم کم می‌کند، رنگ‌ها را هم کمرنگ می‌کند.  بسیاری از ما در زندگی روزمره دنبال شادی‌های بزرگ می‌گردیم؛ سفرهای طولانی، موفقیت‌های بزرگ، تغییرات شگفت‌انگیز، اتفاق‌های خاص. اما در روزگار پرالتهاب، چنین شادی‌هایی گاه نایاب می‌شوند. نه اینکه وجود نداشته باشند، اما دستیابی به آن‌ها نیازمند آرامشی است که به‌راحتی فراهم نمی‌شود. به همین دلیل، ارزش شادی‌های کوچک چند برابر می‌شود. قدم زدن کوتاه در یک کوچه خلوت، نوشیدن یک چای داغ، گوش دادن به آهنگی که یاد یک خاطره خوب را زنده می‌کند، دیدن خنده کودک، چند جمله محبت‌آمیز میان دوستان، یک فیلم ساده، یک خواب نیم‌ساعته، یک کتاب چندصفحه‌ای، مرتب کردن میز کار، خریدن چیزی کوچک که مدت‌ها دوست داشتیم، یا حتی چند دقیقه گپ زدن با کسی که حالمان را بهتر می‌کند؛ همه این‌ها هرچند کوتاه‌اند، اما مثل تعمیرهای کوچک روزانه، روان ما را از فروپاشی حفظ می‌کنند.

همچنین شادی‌های کوتاه‌مدت ما را در لحظه نگه می‌دارند. ذهن ما وقتی درگیر آینده نامعلوم یا گذشته ناراحت‌کننده است، از لحظه حال جدا می‌شود. بودن در لحظه یکی از مهم‌ترین توصیه‌های روانشناسان برای کاهش اضطراب است، اما عمل کردن به آن ساده نیست. شادی‌های کوچک در واقع راه میان‌بری برای برگرداندن ذهن به همین لحظه‌اند. وقتی چیزی کوچک اما خوشایند را تجربه می‌کنیم، ذهن برای چند دقیقه یا چند ثانیه در زمان حال لنگر می‌اندازد و این توقف کوتاه، مثل یک استراحتگاه بین مسیرهای طولانی است. همین لحظه‌های کوتاه حضور، گاهی بیشتر از ساعت‌ها تلاش آگاهانه، به آرامش درونی کمک می‌کنند. در کنار همه این‌ها، باید توجه کرد که شادی‌های کوچک به معنای بی‌تفاوتی نسبت به جهان نیست. حتی برعکس، کسی که مدام تحت فشار اخبار سخت باشد و به‌موقع روانش را ترمیم نکند، زودتر خسته می‌شود و کمتر می‌تواند در جامعه مفید باشد. مراقبت از روحیه، نه خودخواهی است و نه فرار؛ بلکه شکلی از مسؤولیت‌پذیری نسبت به خود و اطرافیان است. هیچ‌کس نمی‌تواند در حالی که از درون فرسوده است، برای دیگران منبع امید و کمک باشد. بنابراین اگر شادی‌های کوچک، ما را در شرایط سخت زنده و فعال نگه می‌دارند، نه تنها لازم، بلکه ضروری‌اند. درست مثل اینکه در هواپیمای در حال سقوط اول ماسک اکسیژن را برای خود می‌گذاریم تا بتوانیم به دیگران هم کمک کنیم.

چراغ‌های کوچکِ امید
چراغ‌های کوچکِ امید

شادی‌های کوچک، نه زورکی‌اند و نه مصنوعی؛ آن‌ها دعوتی هستند برای دوباره دیدن چیزهایی که شاید در میان هیاهوی اخبار بد، از چشم ما افتاده‌اند. یادآوری می‌کنند که زندگی فقط در ابعاد بزرگ خلاصه نشده است؛ گاهی عظمت زندگی را باید در جزئیاتش پیدا کرد. در قدم‌های کوتاه، در لبخندهای کوچک، در لحظه‌هایی که مثل نقطه‌های نور، تاریکی را شکست می‌دهند. و همین نقطه‌های نور، در نهایت همان چیزهایی هستند که ما را از فرو غلتیدن در ناامیدی نجات می‌دهند و کمک می‌کنند به راه ادامه دهیم؛ حتی وقتی جهان بیرون، آرامش را از ما دریغ کرده است.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا