سرمقاله

عوامل کلیدی در ایجاد جلسات ناکارآمد

دکتر مصطفی یحیائی

 

در تار و پود سیستم‌های اداری و مدیریتی، به ویژه در جوامعی که ساختارهای بروکراسی ریشه‌دار و پیچیده‌ای دارند، پدیده‌ی جلسات بی خروجی یا جلسات ناکارآمد به یکی از اصلی‌ترین عوامل اتلاف منابع، تحلیل رفتن انرژی کارکنان و کند شدن چرخه‌ی تصمیم‌گیری و اجرای امور تبدیل شده است. این جلسات، که ظاهری فعال و پرکار از خود نشان می‌دهند، در عمل تنها نمایشی از بوروکراسی اداری هستند؛ نمایشی که در آن زمان، دانش، و انرژی انسانی به شکلی سیستماتیک و مداوم به هدر می‌رود، بدون آنکه دستاوردی ملموس و قابل اتکا حاصل شود. ریشه‌ی این معضل را باید در ساختارها و فرآیندهای معیوبی جستجو کرد که نه تنها بستر شکل‌گیری چنین جلساتی را فراهم می‌آورند، بلکه به تداوم و تکثیر آن‌ها دامن می‌زنند. فهم این فرآیندهای ناکارآمد، گامی اساسی در جهت شناسایی و رفع ریشه‌های اصلی اتلاف منابع در نظام اداری کشور محسوب می‌شود.

یکی از بارزترین نشانه‌های ساختار معیوب که به جلسات بی خروجی منجر می‌شود، ابهام در تعریف اهداف و وظایف است. بسیاری از سازمان‌ها، به ویژه در بخش دولتی، فاقد چشم‌انداز، مأموریت و اهداف استراتژیک روشن و مشخص هستند. در چنین فضایی، جلسات اغلب بدون داشتن یک دستور کار شفاف و هدفمند برگزار می‌شوند. حتی اگر دستور کاری نیز وجود داشته باشد، اغلب کلی، مبهم و فاقد شاخص‌های قابل اندازه‌گیری برای سنجش موفقیت جلسه است. این ابهام، باعث می‌شود تا بحث‌ها در جلسات پراکنده شده، از مسیر اصلی منحرف گردند و در نهایت، هیچ نتیجه‌ی مشخصی که بتواند مبنای اقدامات بعدی قرار گیرد، حاصل نشود. کارکنان، بدون درک روشن از چرایی برگزاری جلسه و آنچه که باید از آن به دست آید، صرفاً به عنوان شرکت‌کننده حاضر می‌شوند و در بحث‌های طولانی و بی‌حاصلی که هیچ‌گاه به نتیجه‌ی مشخصی نمی‌رسد، درگیر می‌شوند. این امر نه تنها منجر به اتلاف وقت ارزشمند آن‌ها می‌شود، بلکه احساس ناکامی و بی‌انگیزگی را نیز در آن‌ها تقویت می‌کند. فقدان تعریف دقیق از خروجی مطلوب برای هر جلسه، به این معنی است که حتی اگر بحثی به نتیجه‌ای نسبی برسد، هیچ‌گاه مشخص نیست که آن نتیجه چه بوده و چه کسی مسئول پیگیری آن است، که این خود زمینه‌ساز انباشتگی مسائل و تکرار همان جلسه در آینده می‌شود.

فرآیند دعوت از افراد نامرتبط نیز یکی دیگر از عوامل کلیدی در ایجاد جلسات ناکارآمد است. در بسیاری از ساختارهای اداری، افراد بر اساس سلسله مراتب یا صرفاً برای “رسمیت بخشیدن” به جلسه، دعوت می‌شوند، نه بر اساس نیاز واقعی به حضور و مشارکت آن‌ها در بحث یا تصمیم‌گیری. این امر منجر به حضور تعداد زیادی از شرکت‌کنندگان می‌شود که یا اطلاعات کافی در مورد موضوع جلسه ندارند، یا نقشی در تصمیم‌گیری یا اجرای مصوبات ایفا نمی‌کنند، یا حتی در تضاد با اهداف جلسه قرار دارند. حضور این افراد، بحث‌ها را کند می‌کند، تمرکز را بر هم می‌زند و باعث می‌شود که صدای افراد کلیدی و صاحب‌نظر در میان انبوهی از مشارکت‌های کم‌اهمیت گم شود. گاهی اوقات، مدیران تنها برای نمایش اهمیت یک موضوع، افراد زیادی را به جلسه دعوت می‌کنند، غافل از اینکه این کار تنها باعث افزایش هزینه‌های زمانی و مالی و کاهش بهره‌وری می‌شود. این رویکرد، به جای تمرکز بر یافتن راه‌حل‌های مؤثر، بر نمایش فعالیت اداری اولویت می‌دهد.

نبود دستور کار شفاف و از پیش تعیین شده یا دستور کارهای مبهم نیز از عوامل اصلی انحراف بحث‌ها در جلسات است. زمانی که شرکت‌کنندگان قبل از موضوع جلسه، اهداف آن و سئوالات کلیدی که باید به آن‌ها پاسخ داده شود، آگاهی نداشته باشند، قادر به آمادگی لازم نخواهند بود. این عدم آمادگی، منجر به اتلاف وقت در ابتدای جلسه برای توضیح مقدمات می‌شود و بحث‌ها را مستعد انحراف به سمت موضوعات فرعی و نامرتبط می‌کند. مدیران جلسات اغلب ناتوان از هدایت بحث‌ها به سمت اهداف تعیین شده هستند، چرا که خود نیز در ابتدا، چارچوب روشنی برای رسیدن به آن اهداف نداشته‌اند. نتیجه‌ی چنین جلساتی، معمولاً مجموعه‌ای از اظهارنظرهای پراکنده و بدون انسجام است که هیچ‌گاه به یک جمع‌بندی منطقی و قابل اجرا منجر نمی‌شود.

عدم وجود سازوکار مدون برای صورتجلسه و پیگیری مصوبات نیز یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های جلسات بی خروجی است. بسیاری از جلسات، یا اصلاً صورتجلسه ندارند، یا صورتجلسات آن‌ها به صورت ناقص، غیردقیق و فاقد جزئیات لازم تهیه می‌شود. حتی در مواردی که صورتجلسه به درستی تنظیم می‌شود، هیچ‌گاه فرآیند مشخصی برای پیگیری مصوبات، تخصیص مسئولیت به افراد، تعیین ضرب‌الاجل و نظارت بر اجرای آن‌ها وجود ندارد. مصوبات جلسه به سادگی در بایگانی‌ها خاک می‌خورند و هیچ‌گاه به مرحله‌ی عمل نمی‌رسند. این چرخه معیوب، باعث می‌شود که جلسات مکرراً برای بررسی همان موضوعات تکراری برگزار شوند، بدون آنکه پیشرفتی حاصل شود. این فقدان پیگیری، نه تنها باعث اتلاف منابع در خود جلسه می‌شود، بلکه اعتماد کارکنان به فرآیند تصمیم‌گیری و برگزاری جلسات را نیز از بین می‌برد و آن‌ها را به این باور می‌رساند که حضور در جلسات صرفاً اتلاف وقت است. بحث‌ها هم تا سطوح بالا بالا می‌روند و در آنجا، به دلیل حجم بالای کار و پیچیدگی تصمیم‌گیری، معطل می‌مانند. این فرآیند، نه تنها زمان‌بر و پرهزینه است، بلکه باعث ایجاد سردرگمی در مورد مسئولیت‌ها و کاهش انعطاف‌پذیری سازمان در مواجهه با مسائل می‌شود.

عوامل کلیدی در ایجاد جلسات ناکارآمد
عوامل کلیدی در ایجاد جلسات ناکارآمد

این فرآیندهای معیوب، یعنی ابهام در اهداف، دعوت از افراد نامرتبط، دستورکارهای مبهم، فقدان پیگیری مصوبات و ساختارهای سلسله مراتبی ناکارآمد، در کنار هم، یک تله‌ی جلسه ایجاد می‌کنند. در این تله، انرژی، زمان و منابع سازمان به طور مداوم صرف برگزاری جلساتی می‌شود که هیچ‌گاه به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسند. این اتلاف منابع، نه تنها بهره‌وری فردی و سازمانی را به شدت کاهش می‌دهد، بلکه منجر به نارضایتی کارکنان، کاهش انگیزه، و کند شدن روند توسعه و پیشرفت سازمان می‌گردد. برای رهایی از این تله، نیاز به بازنگری اساسی در ساختارها و فرآیندهای اداری، تعریف روشن اهداف و وظایف، مدیریت صحیح جلسات با استفاده از اصول و متدولوژی‌های اثبات شده، و ایجاد فرهنگ پاسخگویی و پیگیری در سازمان است. تنها با اصلاح این فرآیندهای معیوب است که می‌توان اطمینان حاصل کرد که جلسات، به جای آنکه محلی برای اتلاف وقت باشند، به ابزاری مؤثر برای تصمیم‌گیری، حل مسئله و پیشبرد اهداف سازمانی تبدیل خواهند شد. این تحول، نیازمند اراده‌ی سیاسی، تغییر نگرش مدیران  و تلاش مستمر برای بهبود فرآیندها در تمامی سطوح سیستم اداری است تا بتوان از چرخه‌ی بی‌پایان جلسات ناکارآمد خارج شد و منابع ارزشمند سازمان را به سمت فعالیت‌های مولد و اثرگذار هدایت نمود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا