یادداشت

وقتی ایثار قد می‌کشد؛ بوسه‌ای بر زخم‌های وطن

حسین یحیائی - مدیرمسئول

 

 

وطن، ای مام صبور و ای مامن ریشه‌های کهن؛ امروز که قلم بر سپیدی کاغذ می‌لغزد، نه از سر ناله، که از سر ستایش با تو سخن می‌گویم. می‌خواهم از زخم‌هایی بگویم که بر پیکرِ ستبرت نشسته‌اند، اما نه به نشانه ضعف، بلکه به نشانه شکوه ایستادگی. می‌خواهم بگویم که من، فرزندِ این خاک، با افتخار زخم‌هایت را می‌بوسم؛ چرا که هر زخم، داستانی از یک حماسه و ردپایی از یک «ایثار» بزرگ است.

در جغرافیای تو، درد هرگز پایان ماجرا نبوده است. نگاه کن به تاریخ لبریز از تلاطم خویش؛ هر جا که ستمی وزید یا طوفانی برخاست، سینه‌هایی ستبر چون کوه‌های البرز و زاگرس در برابرش قد علم کردند. ایثار در این خاک، تنها یک واژه در فرهنگ‌نامه‌ها نیست؛ خون گرمی است که در رگ‌های زمان جاری است. از آن سربازی که در دوردست‌ترین مرزها، تنهایی و سرما را به جان می‌خرد تا خواب کودکی در پایتخت آشفته نشود، تا آن پزشکی که خستگی را نمی‌شناسد و معلمی که در کپرها، الفبای امید را در ذهنِ کوچک فرداها می‌کارد؛ ویا آن سرداری که برای وطن سر می دهد .همه و همه بوسه‌گاهِ من بر اندام مجروح توست.

وطن! زخم‌های تو، مدال‌های افتخار تو هستند. اگر امروز ایستاده‌ای، اگر هنوز نامت لرزه بر دل بدخواهان می‌اندازد، به اعتبار همان دستان ترک‌خورده و جان‌های عزیزی است که خود را فدا کردند تا تو «بمانی». ایثارگری، کیمیای خاک توست. که ازرهبرشهیدمان یاد گرفته‌ایم که در اوج سختی، دست یکدیگر را بگیریم. یاد گرفته‌ایم که در میانه تاریکی، خودمان شمعی شویم برای روشن کردنِ راهِ دیگری. این همان معجزه‌ای است که هیچ تحریم و هیچ جفایی نمی‌تواند از ما پس بگیرد.

اما فراتر از زخم‌ها، آنچه امروز بیش از هر زمان به آن محتاجیم، «امید» است. امیدی که نه از ساده‌انگاری، بلکه از عمقِ رنج‌هایمان جوانه می‌زند. ما بر این باوریم که پس از هر زمستان طولانی، شکوفه‌های گیلاس دوباره بر شاخه‌هایت می‌رقصند. امیدِ ما، ثمره خون پاک ایثارگرانی است که رفتند تا ما «فردا» را بسازیم. ما حق نداریم ناامید باشیم، چرا که ناامیدی، خیانت به تمامِ آن‌هایی است که برای وجب به وجبِ این خاک، از عزیزترین دارایی‌شان گذشتند.وطن، من به فردای تو ایمان دارم. به روزی که زخم‌هایت التیام یابند و جای آن‌ها را گل‌بوته‌های رفاه و آرامش بگیرد. به روزی که کودکانت در کوچه‌های لبریز از عدالت، جست‌وخیز کنند و نامت، مترادف با لبخند باشد. تا آن روز، ما لشکریانِ امید و خادمان ایثار، در کنارت می‌مانیم.

زخم‌هایت را می‌بوسم ای پیرِ جوان‌بخت؛ تو از دردهایت بزرگ‌تری و ما، به بلندای نامت، دوباره قد خواهیم کشید. تو بمان، که ماندن ما در گروِ نفس‌های توست.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا