سرمقاله

هزینه پنهان «مدیریت سمی»

مهندس فاطمه یحیائی

 

وقتی ازعوامل شکست یک کسب‌وکار سخن گفته می‌شود، معمولاً نگاه‌ها به سمت کاهش فروش، رکود بازار، کمبود سرمایه، رقابت شدید یا ضعف در فناوری معطوف می‌شود. کمتر کسی به این حقیقت تلخ توجه می‌کند که بسیاری از سازمان‌ها پیش از آنکه در بازار شکست بخورند، در درون خود فرو می‌ریزند. سازمان‌ها زمانی آسیب می‌بینند که انگیزه جای خود را به بی‌تفاوتی بدهد، اعتماد به ترس تبدیل شود، خلاقیت خاموش شود و کارکنان تنها برای گذراندن ساعات کاری در محل کار حضور داشته باشند. در قلب چنین سازمان‌هایی، اغلب یک عامل مشترک وجود دارد؛ مدیریتی که به جای پرورش انسان‌ها، آنها را فرسوده می‌کند. این همان چیزی است که امروز از آن با عنوان «مدیریت سمی» یاد می‌شود.

سمی بودن یک مدیر الزاماً به معنای فریاد زدن، رفتارهای خشن یا تصمیم‌های هیجانی نیست. بسیاری از مدیران سمی افرادی منظم، پرتلاش و حتی موفق به نظر می‌رسند، اما رفتارهای روزمره آنها به‌تدریج روح سازمان را از بین می‌برد. سم، معمولاً آرام عمل می‌کند؛ همان‌گونه که یک قطره سم هر روز می‌تواند سلامت بدن را نابود کند، رفتارهای نادرست مدیریتی نیز به‌آرامی اعتماد، انگیزه و تعلق سازمانی را از میان می‌برد. خطرناک‌ترین مدیران، کسانی نیستند که اشتباه می‌کنند، بلکه کسانی هستند که اشتباهات خود را به فرهنگ سازمان تبدیل می‌کنند.

یکی از نخستین نشانه‌های این نوع مدیریت، وسواس در کنترل جزئیات است. چنین مدیری نمی‌تواند بپذیرد که دیگران نیز توان تصمیم‌گیری دارند. او در کوچک‌ترین امور مداخله می‌کند؛ از نحوه نگارش یک نامه گرفته تا شیوه پاسخگویی به مشتری، از طراحی یک فایل تا زمان‌بندی یک جلسه. در نگاه نخست، این رفتار شاید نشانه دقت به نظر برسد، اما در واقع بیانگر بی‌اعتمادی است. مدیری که همه چیز را خود کنترل می‌کند، ناخواسته این پیام را به کارکنان منتقل می‌کند که «من به شما اعتماد ندارم.» نتیجه چنین فضایی، نابودی خلاقیت است. کارکنانی که هر تصمیمشان زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، دیگر فکر نمی‌کنند؛ فقط دستور اجرا می‌کنند. سازمانی که افرادش تنها مجری باشند، هرگز نوآور نخواهد شد.

نشانه دوم، جست‌وجوی دائمی مقصر است. مدیران سمی هنگام بروز مشکل، پیش از آنکه به دنبال علت باشند، به دنبال فردی هستند که بتوانند مسئولیت را بر دوش او بگذارند. در چنین فضایی، جلسات به دادگاه تبدیل می‌شود، نه اتاق حل مسئله. کارکنان یاد می‌گیرند اشتباهات خود را پنهان کنند، اطلاعات را مخفی نگه دارند و مسئولیت را به دیگران منتقل کنند. این فرهنگ، یادگیری را نابود می‌کند، زیرا سازمان تنها زمانی رشد می‌کند که بتواند اشتباهات خود را ببیند و از آنها درس بگیرد. مدیری که تنها مقصر می‌خواهد، در واقع بزرگ‌ترین مانع یادگیری سازمان است.

سومین نشانه، ناتوانی در همدلی است. برخی مدیران تصور می‌کنند همدلی نشانه ضعف است، در حالی که امروزه یکی از مهم‌ترین شایستگی‌های رهبری محسوب می‌شود. همدلی یعنی توانایی درک انسان‌ها پیش از قضاوت آنها. کارکنان ماشین نیستند که هر روز با یک میزان انرژی، انگیزه و تمرکز کار کنند. آنها انسان‌هایی هستند با دغدغه‌های خانوادگی، فشارهای روانی، آرزوها و نگرانی‌های شخصی. مدیری که این واقعیت را نادیده می‌گیرد، شاید بتواند از کارکنان کار بکشد، اما هرگز نمی‌تواند دل آنها را به دست آورد. و حقیقت این است که سازمان‌های بزرگ، پیش از آنکه با دست انسان‌ها ساخته شوند، با دل آنها ساخته می‌شوند.

چهارمین ویژگی مدیران سمی، تعیین انتظارات غیرواقعی است. آنها گاهی چنان اهدافی تعیین می‌کنند که نه با منابع موجود سازگار است و نه با ظرفیت نیروی انسانی. این مدیران معمولاً شکست پروژه‌ها را ناشی از کم‌کاری کارکنان می‌دانند، نه از ضعف برنامه‌ریزی خود. نتیجه این رویکرد، فرسودگی شغلی است؛ پدیده‌ای که امروز یکی از مهم‌ترین تهدیدهای سازمان‌های مدرن به شمار می‌رود. کارکنانی که همواره احساس می‌کنند هرچه تلاش کنند باز هم کافی نیست، به‌تدریج انگیزه خود را از دست می‌دهند. آنها دیگر برای موفقیت نمی‌جنگند؛ فقط تلاش می‌کنند کمتر سرزنش شوند.

پنجمین نشانه، بی‌توجهی به دستاوردهای کارکنان است. شاید هیچ چیز به اندازه نادیده گرفته شدن، انگیزه انسان را نابود نکند. بسیاری از مدیران تنها زمانی کارکنان را می‌بینند که اشتباهی رخ داده باشد، اما هنگام موفقیت، سکوت اختیار می‌کنند. آنها فراموش می‌کنند که قدردانی، هزینه‌ای ندارد، اما ارزشی بسیار فراتر از بسیاری از پاداش‌های مالی ایجاد می‌کند. کارکنانی که احساس کنند زحماتشان دیده نمی‌شود، به‌تدریج فقط به اندازه‌ای کار می‌کنند که مورد انتقاد قرار نگیرند. تفاوت میان یک سازمان معمولی و یک سازمان ممتاز، اغلب در همین چند جمله ساده قدردانی نهفته است.

هزینه پنهان «مدیریت سمی»
هزینه پنهان «مدیریت سمی»

ششمین ویژگی، غیرقابل پیش‌بینی بودن است. یکی از مهم‌ترین نیازهای روانی انسان در محیط کار، احساس امنیت است. وقتی کارکنان ندانند امروز مدیرشان با آرامش رفتار خواهد کرد یا با عصبانیت، تصمیم‌هایش منطقی خواهد بود یا احساسی، به‌تدریج احساس ناامنی می‌کنند. آنها بخش بزرگی از انرژی خود را صرف تحلیل خلق‌وخوی مدیر می‌کنند، نه انجام بهتر وظایفشان. این نااطمینانی، خلاقیت را می‌کشد، زیرا نوآوری تنها در فضایی رشد می‌کند که افراد از اشتباه کردن نترسند. هفتمین و شاید خطرناک‌ترین نشانه، مقاومت در برابر انتقاد است. مدیر سمی خود را معیار حقیقت می‌داند. او انتقاد را حمله‌ای به شخصیت خود تلقی می‌کند و منتقدان را به جای شنیدن، حذف می‌کند. اما تاریخ مدیریت نشان داده است که بزرگ‌ترین شکست‌های سازمانی زمانی رخ داده‌اند که هیچ‌کس جرئت نداشت حقیقت را به مدیر بگوید. سکوت کارکنان همیشه نشانه رضایت نیست؛ گاهی نشانه ناامیدی است. زمانی که افراد باور کنند حرف زدن هیچ تغییری ایجاد نمی‌کند، سکوت می‌کنند و این سکوت، آغاز افول سازمان است. وجه مشترک همه این رفتارها، ایجاد فرهنگی مبتنی بر ترس است. در سازمان‌های سمی، افراد کمتر سؤال می‌کنند، کمتر ایده می‌دهند، کمتر مسئولیت می‌پذیرند و کمتر ریسک می‌کنند. آنها یاد می‌گیرند که امن‌ترین راه، سکوت کردن است. اما سازمانی که کارکنانش سکوت کنند، دیر یا زود از حرکت بازمی‌ماند. رشد، محصول گفت‌وگو، نقد، یادگیری و اعتماد است؛ نه نتیجه ترس و اطاعت. شاید مهم‌ترین پیامد مدیریت سمی، خروج تدریجی بهترین نیروها باشد.

در مقابل، مدیران اثربخش دقیقاً مسیر عکس را طی می‌کنند. آنها به جای کنترل افراطی، اعتماد می‌کنند؛ به جای یافتن مقصر، مسئله را حل می‌کنند؛ به جای نادیده گرفتن انسان‌ها، آنها را می‌بینند؛ به جای تعیین اهداف دست‌نیافتنی، چشم‌اندازهای الهام‌بخش و واقع‌بینانه ترسیم می‌کنند؛ به جای سکوت در برابر موفقیت‌ها، قدردانی را به بخشی از فرهنگ سازمان تبدیل می‌کنند؛ رفتارشان قابل پیش‌بینی و مبتنی بر اصول است و انتقاد را فرصتی برای رشد می‌دانند، نه تهدیدی برای اقتدار خود. رهبری واقعی، هنر ساختن انسان‌هاست و مدیری که این حقیقت را فراموش کند، حتی اگر در کوتاه‌مدت نتایجی درخشان به دست آورد، در بلندمدت سرمایه‌ای را از دست خواهد داد که هیچ ترازنامه‌ای توان اندازه‌گیری ارزش آن را ندارد؛ سرمایه‌ای به نام اعتماد و انگیزه انسان‌ها.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا