یادداشت

زخم هایی که باید مرهم گذاشت

غلامرضا بنی اسدی

 

در هر میدان دفاع، آنان که پیشاپیش ایستاده‌اند و زخم برداشته‌اند، شایسته حرمت‌اند؛ نه فقط به حکم عاطفه، که به اقتضای عقل. جامعه‌ای که قدر مدافع زخمی را بداند، هم به ادب انسانی تکیه کرده و هم به آینده‌اندیشی عاقلانه. او را بر صدر می‌نشاند، تیمارش می‌کند، رنجش را می‌کاهد و توانش را بازمی‌گرداند تا در فردای مبادا، دوباره بتوان به حضورش تکیه کرد. چنین افرادی، تکیه‌گاه‌های امن و مستحکم‌اند؛ پاسداشت شان، تنها تکریم گذشته نیست، سرمایه‌گذاری برای آینده است.

حتی اگر از اخلاق به معنای آرمانی آن فاصله بگیریم و رفتار را با «چرتکه منفعت» بسنجیم، باز همین نتیجه به دست می‌آید: نگهداشت و تقویت آن‌که برای ما هزینه داده، به سودِ فردای ماست. این همان «اخلاق منفعت‌محور» است که می‌گوید باید کاری کرد تا آن سرمایه انسانی، همچنان در مدار توانمندی باقی بماند. اکنون اگر به جای «فرد»، یک «ظرفیت ملی» را بنشانیم، منطق تغییر نمی‌کند. صنعت، در سال‌های تحریم و به ویژه  جنگ تحمیلی دوم و سوم و در برابر فشارهای بیرونی، نقش مدافع را ایفا کرده است؛ زیر بمباران‌ها تاب آورده، چراغ تولید را خاموش نکرده و پشتوانه پایداری کشور بوده است. این ایستادگی، بی‌هزینه نبوده؛ صنعت ما فراوان  زخم برداشته است.

بمب ها ویرانی آورند، پس وقتی از زخم می گوئیم نباید نگاه ها فقط به سمت فرسودگی زیرساخت‌ها و مسائلی چون  کمبود نقدینگی، از فشارهای مالیاتی تا دشواری‌های بازسازی و نوسازی و… برود. این ها عوارض عادی کار است اما امروز حرف از حمله وحشیانه به زیر ساخت هاست. سخن از فولاد و پتروشیمی و و… زیر آتش است. بحث توجه به عوارض جنگ و ترمیم ویرانی های پس از آن است.  امروز صنعت به عنوان مدافع مجروح وطن نیاز به تیمار دارد. این تیمار، مجموعه‌ای از اقدامات هم‌زمان و هدفمند می‌طلبد: تأمین به‌موقع نقدینگی، بازطراحی و تعدیل بار مالیاتی، تسهیل فرایندهای اداری و مجوزها، حمایت از بازسازی و نوسازی به‌ویژه در صنایع مادر، و ایجاد ثبات در سیاست‌گذاری تا تولیدکننده بتواند افق را ببیند.

این‌ها امتیاز دادن نیست؛ صیانت از توان دفاعیِ اقتصادی کشور است. این حمایت، فقط قدردانی از دیروز و امروز نیست؛ سرمایه‌گذاری برای فردای ایران است. عقل محاسبه‌گر نیز اگر پای میز بیاید و نسبت هزینه و فایده را بسنجد، به‌روشنی خواهد دید که ستون فایده، بلندتر است:  چه صنعت که احیا شود، اشتغال می‌آفریند، تاب‌آوری می‌سازد، وابستگی را می‌کاهد و در بزنگاه‌ها، دوباره به کار می‌آید. بله، صنعتِ زخمی را باید در ترازِ مدافعی دید که برای ما زخم برداشته است. غفلت از برنامه‌ریزی برای احیا، یعنی رها کردنِ او به زخم‌بستر؛ و کار امروز را به فردا سپردن، یعنی انباشتنِ هزینه‌ها بر دوش فرداهایی که خود، فردای دیگری دارند. راهبرد درست آن است که همین امروز، با احصای دقیق آسیب‌ها به‌ویژه در صنایع پایه و با برنامه‌ای زمان‌بندی‌شده، کار احیا را به سرانجام برسانیم. این نه یک انتخاب مقطعی، که یک راهبرد ملی است؛ راهبردی که ضامن امنیت، پایداری و آینده کشور خواهد بود.

الف

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا