کارآفرینی

تمرکز راهبردی؛ حلقه گمشده بسیاری از استارتاپ‌ها

دکتر مهسا صالحی

 

در دنیای کسب‌وکار امروز، سرعت تغییرات به اندازه‌ای افزایش یافته است که بسیاری از شرکت‌ها و استارتاپ‌ها پیش از آنکه فرصت تثبیت جایگاه خود را پیدا کنند، با چالش‌های جدی مواجه می‌شوند. در چنین شرایطی، داشتن ایده‌ای نوآورانه یا حتی سرمایه کافی به تنهایی تضمین‌کننده موفقیت نیست. آنچه بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده، توانایی سازمان در تعیین مسیر، تمرکز بر اولویت‌ها و هماهنگ کردن تلاش‌های اعضای تیم در راستای اهداف مشترک است. یکی از ابزارهای مدیریتی که در سال‌های اخیر توانسته به شکل مؤثری به این نیاز پاسخ دهد، مدل OKR(Objective Key Result) یا اهداف و نتایج کلیدی است.

OKR چارچوبی مدیریتی است که به سازمان‌ها کمک می‌کند اهداف خود را به شکلی شفاف تعریف کنند و برای سنجش میزان دستیابی به آن اهداف، شاخص‌های مشخص و قابل اندازه‌گیری در نظر بگیرند. در این مدل، ابتدا هدف یا Objective تعیین می‌شود. هدفی که باید الهام‌بخش، روشن و قابل فهم باشد و مسیر حرکت سازمان را مشخص کند. سپس برای هر هدف، چند نتیجه کلیدی یا Key Result تعریف می‌شود که به صورت کمی و قابل اندازه‌گیری نشان می‌دهند سازمان تا چه اندازه به آن هدف نزدیک شده است. در واقع، اگر هدف پاسخ این پرسش باشد که می‌خواهیم به کجا برسیم؟ نتایج کلیدی پاسخ این پرسش خواهند بود که از کجا بفهمیم به مقصد رسیده‌ایم؟. همین سادگی در عین اثربخشی باعث شده است که بسیاری از شرکت‌های بزرگ جهان از این مدل برای مدیریت رشد و توسعه خود استفاده کنند.

با این حال، اهمیت OKR تنها به شرکت‌های بزرگ محدود نمی‌شود. شاید بتوان گفت بیشترین نیاز به این ابزار در میان استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای جوان و رو به رشد احساس می‌شود. کسب‌وکارهای نوپا معمولاً در محیطی فعالیت می‌کنند که با عدم قطعیت فراوان، محدودیت منابع و فشار رقابتی شدید همراه است. بسیاری از این کسب‌وکارها در ابتدای مسیر با شور و هیجان فراوان شکل می‌گیرند، اما به مرور زمان گرفتار پراکندگی فعالیت‌ها، تصمیم‌گیری‌های مقطعی و از دست دادن تمرکز می‌شوند. در چنین شرایطی، OKR می‌تواند به عنوان قطب‌نمایی عمل کند که مسیر حرکت را برای مدیران و اعضای تیم روشن نگه می‌دارد. یکی از مهم‌ترین مشکلات استارتاپ‌ها پراکندگی فعالیت‌هاست. هنگامی که یک کسب‌وکار تازه شکل می‌گیرد، فرصت‌های متعددی در برابر آن قرار می‌گیرد. ممکن است تیم همزمان بخواهد محصول جدیدی توسعه دهد، بازارهای تازه‌ای را آزمایش کند، کمپین‌های تبلیغاتی اجرا کند، سرمایه‌گذار جذب کند و ده‌ها پروژه دیگر را پیش ببرد. هر یک از این فعالیت‌ها در ظاهر مهم به نظر می‌رسند، اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که همه چیز به یک اندازه مهم تلقی شود. در این حالت، انرژی سازمان در مسیرهای مختلف پراکنده شده و هیچ دستاورد قابل توجهی حاصل نمی‌شود. در حالیکه OKR با وادار کردن مدیران به انتخاب تعداد محدودی هدف کلیدی، به سازمان کمک می‌کند میان فعالیت‌های متعدد خود اولویت‌بندی انجام دهد و منابع محدود خود را بر مهم‌ترین حوزه‌ها متمرکز سازد.

تمرکز راهبردی؛ حلقه گمشده بسیاری از استارتاپ‌ها
تمرکز راهبردی؛ حلقه گمشده بسیاری از استارتاپ‌ها

محدودیت منابع نیز یکی دیگر از واقعیت‌های اجتناب‌ناپذیر کسب‌وکارهای جوان است. برخلاف شرکت‌های بزرگ که از بودجه، نیروی انسانی و زیرساخت‌های گسترده برخوردارند، استارتاپ‌ها معمولاً با منابع اندک فعالیت می‌کنند. در چنین فضایی، هر تصمیم اشتباه می‌تواند هزینه سنگینی به همراه داشته باشد. زمانی که یک تیم کوچک بدون اولویت مشخص فعالیت می‌کند، بخشی از منابع ارزشمند خود را صرف کارهایی می‌کند که تأثیر چندانی بر رشد کسب‌وکار ندارند. OKR باعث می‌شود ،مدیران و کارکنان همواره بدانند کدام اقدامات بیشترین ارزش را ایجاد می‌کنند و باید در کانون توجه قرار گیرند. به بیان دیگر، این چارچوب کمک می‌کند سرمایه محدود سازمان در جایی هزینه شود که بیشترین بازده را به همراه داشته باشد. نبود اولویت‌بندی یکی دیگر از دلایل اصلی شکست بسیاری از استارتاپ‌هاست. بسیاری از مدیران جوان تصور می‌کنند هرچه تعداد پروژه‌ها بیشتر باشد، سرعت رشد نیز افزایش خواهد یافت. اما تجربه نشان داده است که موفقیت معمولاً حاصل تمرکز بر چند هدف مشخص است، نه پراکنده شدن در ده‌ها مسیر مختلف.  یکی دیگر از مزایای مهم OKR در استارتاپ‌ها، ایجاد شفافیت است. در بسیاری از کسب‌وکارهای نوپا، اعضای تیم دقیقاً نمی‌دانند اولویت اصلی سازمان چیست و هر واحد بر اساس برداشت شخصی خود عمل می‌کند. تیم فروش به دنبال افزایش مشتری است، تیم فنی روی توسعه قابلیت‌های جدید تمرکز دارد و تیم بازاریابی اهداف دیگری را دنبال می‌کند. نتیجه چنین وضعیتی، حرکت بخش‌های مختلف سازمان در مسیرهای جداگانه است. OKR این مشکل را برطرف می‌کند، زیرا اهداف و نتایج کلیدی به صورت شفاف برای همه اعضا تعریف می‌شوند. در نتیجه، هر فرد می‌تواند ارتباط فعالیت روزانه خود را با اهداف کلان سازمان مشاهده کند و نقش خود را در موفقیت مجموعه بهتر درک نماید.

واقعیت این است که بسیاری از استارتاپ‌ها نه به دلیل کمبود ایده یا نبود استعداد، بلکه به دلیل از دست دادن تمرکز شکست می‌خورند. آنها در مقطعی از مسیر رشد خود آن‌قدر درگیر فعالیت‌های متنوع می‌شوند که فراموش می‌کنند مهم‌ترین مأموریت شان چیست. OKR  ابزاری است که سازمان را بارها و بارها به سمت اهداف اصلی بازمی‌گرداند و مانع از آن می‌شود که انرژی و منابع در مسیرهای کم‌اهمیت هدر رود. امروزه دیگر موفقیت تنها به داشتن محصول خوب یا سرمایه کافی وابسته نیست. سازمان‌هایی موفق خواهند بود که بتوانند میان چشم‌اندازهای بزرگ و اقدامات روزمره خود پیوندی مؤثر برقرار کنند. به همین دلیل می‌توان گفت OKR صرفاً یک ابزار مدیریتی نیست، بلکه رویکردی برای تفکر، تصمیم‌گیری و هدایت سازمان در مسیر رشد پایدار است. رویکردی که برای استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای رو به رشد نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی راهبردی محسوب می‌شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا