یادداشت

الگوریتم‌ها ؛ معماران پنهان سلیقه انسان

رزا توسلی

 

 

در گذشته انتخاب‌های انسان تا حد زیادی تحت تأثیر خانواده، دوستان، محیط زندگی، رسانه‌های سنتی و تجربه‌های شخصی شکل می‌گرفت. فرد برای یافتن یک کتاب خوب به کتاب‌فروشی مراجعه می‌کرد، برای انتخاب یک فیلم از توصیه دوستان بهره می‌برد و برای آشنایی با موسیقی‌های جدید به برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی توجه می‌کرد. اما با گسترش اینترنت و ظهور شبکه‌های اجتماعی، شرایط به شکلی بنیادین تغییر کرده است. امروزه بخش قابل توجهی از انتخاب‌های روزمره ما نه توسط اطرافیان، بلکه توسط الگوریتم‌هایی هدایت می‌شود که در پشت صحنه پلتفرم‌های دیجیتال فعالیت می‌کنند. این الگوریتم‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که رفتار کاربران را تحلیل کنند، علایق آن‌ها را بشناسند و محتوایی را نمایش دهند که بیشترین احتمال جلب توجه و تعامل را داشته باشد. هرچند این فرایند در ظاهر برای راحتی کاربران ایجاد شده است، اما تأثیر آن بر سلیقه‌ها، نگرش‌ها و تصمیم‌های افراد بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد.

الگوریتم‌ها در ساده‌ترین تعریف، مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها و محاسبات هستند که برای حل یک مسئله یا انجام یک وظیفه مشخص طراحی می‌شوند. در شبکه‌های اجتماعی، فروشگاه‌های اینترنتی و سرویس‌های پخش فیلم و موسیقی، این الگوریتم‌ها وظیفه دارند از میان حجم عظیمی از محتوا، آنچه را که احتمالاً برای کاربر جذاب‌تر است انتخاب کنند. هر کلیک، هر لایک، هر جست‌وجو و حتی مدت زمانی که فرد روی یک محتوا توقف می‌کند به عنوان داده‌ای ارزشمند ثبت می‌شود و در اختیار این سیستم‌ها قرار می‌گیرد. در نتیجه الگوریتم‌ها به تدریج تصویری نسبتاً دقیق از علایق و ترجیحات هر فرد ترسیم می‌کنند و بر اساس آن، پیشنهادهای خود را ارائه می‌دهند. در نگاه اول چنین سازوکاری بسیار مفید به نظر می‌رسد. کاربر بدون صرف زمان زیاد می‌تواند به محتوای مورد علاقه خود دسترسی پیدا کند و از میان میلیون‌ها گزینه، آنچه را که با سلیقه او سازگارتر است مشاهده کند. اما مسئله زمانی پیچیده می‌شود که متوجه شویم این الگوریتم‌ها صرفاً سلیقه ما را کشف نمی‌کنند، بلکه به مرور زمان در شکل‌گیری و تغییر آن نیز نقش دارند. وقتی فرد بارها و بارها با نوع خاصی از محتوا مواجه می‌شود، احتمال علاقه‌مند شدن او به آن افزایش می‌یابد. به بیان دیگر، الگوریتم‌ها تنها آینه‌ای برای بازتاب خواسته‌های ما نیستند؛ آن‌ها در بسیاری از موارد معمار و سازنده این خواسته‌ها نیز هستند.

فرض کنید فردی به صورت اتفاقی چند ویدئو درباره یک سبک موسیقی خاص مشاهده کند. الگوریتم این رفتار را نشانه علاقه او تلقی می‌کند و ویدئوهای مشابه بیشتری نمایش می‌دهد. در نتیجه کاربر زمان بیشتری را صرف آن سبک موسیقی می‌کند و به تدریج احساس می‌کند که واقعاً به آن علاقه دارد. این چرخه بارها تکرار می‌شود و در نهایت سلیقه فرد به سمت خاصی هدایت می‌شود. همین اتفاق در زمینه فیلم، کتاب، مد، غذا، سبک زندگی و حتی دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی نیز رخ می‌دهد. بسیاری از انتخاب‌هایی که امروزه شخصی و مستقل به نظر می‌رسند، در واقع حاصل تعامل مداوم میان کاربر و الگوریتم هستند. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، شکل‌گیری پدیده‌ای است که از آن با عنوان  حباب اطلاعاتی  یاد می‌شود. الگوریتم‌ها معمولاً تلاش می‌کنند محتوایی را نمایش دهند که با علایق و باورهای قبلی کاربران هماهنگ باشد، زیرا چنین محتواهایی احتمال تعامل بیشتری دارند. در نتیجه افراد کمتر با دیدگاه‌های متفاوت روبه‌رو می‌شوند و بیشتر در معرض اطلاعاتی قرار می‌گیرند که عقاید فعلی آن‌ها را تأیید می‌کند. این فرایند می‌تواند باعث محدود شدن افق فکری افراد شود و درک آن‌ها از واقعیت اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد. فرد ممکن است تصور کند که اکثر مردم همانند او فکر می‌کنند، در حالی که تنها در یک فضای محدود و فیلترشده قرار گرفته است.

تأثیر الگوریتم‌ها تنها به حوزه اطلاعات محدود نمی‌شود. صنعت مد و زیبایی نیز نمونه روشنی از نفوذ این سیستم‌ها در زندگی روزمره است. بسیاری از ترندهایی که در شبکه‌های اجتماعی فراگیر می‌شوند، نتیجه تصمیم‌گیری آگاهانه میلیون‌ها نفر نیستند، بلکه محصول تقویت مداوم برخی محتواها توسط الگوریتم‌ها هستند. هنگامی که یک نوع پوشش، آرایش یا سبک زندگی بیشتر دیده می‌شود، افراد بیشتری به آن توجه می‌کنند و در نتیجه محبوبیت آن افزایش می‌یابد. به این ترتیب الگوریتم‌ها می‌توانند نقش مهمی در تعیین آنچه زیبا، جذاب یا ارزشمند تلقی می‌شود ایفا کنند. در حوزه مصرف نیز تأثیر الگوریتم‌ها به وضوح قابل مشاهده است. فروشگاه‌های اینترنتی با تحلیل رفتار کاربران، کالاهایی را پیشنهاد می‌کنند که احتمال خرید آن‌ها بیشتر است. بسیاری از افراد تجربه کرده‌اند که پس از جست‌وجوی یک محصول، برای مدت طولانی تبلیغات مشابهی را در سایت‌ها و شبکه‌های مختلف مشاهده می‌کنند. این تکرار مداوم نه تنها احتمال خرید را افزایش می‌دهد، بلکه در برخی موارد نیازهای جدیدی را در ذهن افراد ایجاد می‌کند. انسان ممکن است پیش از مشاهده یک تبلیغ هرگز به خرید کالایی فکر نکرده باشد، اما پس از مواجهه مکرر با آن احساس کند که به آن نیاز دارد.با وجود تمام این چالش‌ها، نمی‌توان الگوریتم‌ها را به طور کامل پدیده‌ای منفی دانست. این فناوری‌ها دسترسی به اطلاعات را آسان‌تر کرده‌اند، امکان کشف علایق جدید را فراهم آورده‌اند و بسیاری از خدمات دیجیتال را کارآمدتر ساخته‌اند. مشکل اصلی زمانی ایجاد می‌شود که کاربران از میزان تأثیر این سیستم‌ها بر انتخاب‌های خود آگاه نباشند. آگاهی نخستین گام برای حفظ استقلال فکری در عصر دیجیتال است. هنگامی که فرد بداند چرا یک محتوا به او نمایش داده شده یا چگونه یک پیشنهاد به او ارائه شده است، می‌تواند با نگاه انتقادی‌تری به آن بنگرد و تصمیم‌های آگاهانه‌تری اتخاذ کند.الگوریتم‌ها به یکی از تأثیرگذارترین نیروهای اجتماعی عصر  حاضر تبدیل شده‌اند. آن‌ها نه تنها محتوای مورد علاقه ما را پیدا می‌کنند، بلکه در شکل دادن به علایق، سلیقه‌ها و حتی نگرش‌های ما نقش دارند. هر روز که از شبکه‌های اجتماعی، موتورهای جست‌وجو و پلتفرم‌های دیجیتال استفاده می‌کنیم، در حال تعامل با سیستم‌هایی هستیم که تلاش می‌کنند رفتار ما را پیش‌بینی و هدایت کنند. آینده جامعه انسانی تا حد زیادی به نحوه مدیریت این رابطه وابسته است. اگر کاربران بتوانند ضمن بهره‌گیری از مزایای فناوری، استقلال فکری و قدرت انتخاب آگاهانه خود را حفظ کنند، الگوریتم‌ها به ابزاری مفید برای توسعه فردی و اجتماعی تبدیل خواهند شد؛ اما اگر این آگاهی وجود نداشته باشد، ممکن است به تدریج بخشی از اختیار انتخاب‌های خود را به سیستم‌هایی واگذار کنیم که هدف اصلی آن‌ها نه لزوماً رشد انسان، بلکه جلب هرچه بیشتر توجه اوست.

منبع:روزنامه تفاهم

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا