کارآفرینی

تغییر پارادایم اجتناب‌ناپذیر در دنیای اشتغال

دکتر حوریه یحیائی

 

در دنیای امروز که هر روز با سرعت بیشتری به سوی تغییرات ساختاری در اقتصاد، فرهنگ و حتی تعریف واژه کار پیش می‌رود، دیگر نمی‌توان با اتکا به سنت‌های چند دهه پیش، مسیر حرفه‌ای را انتخاب کرد. نسل‌های گذشته تصویری روشن از مدرک به عنوان پلی طلایی به سوی امنیت شغلی در ذهن داشتند. باور عمومی بر این بود که هر چه سال‌های بیشتری روی نیمکت دانشگاه بنشینی، جایگاه والاتری در بازار کار خواهی یافت. اما امروز، این معادله به هم خورده است. انبوه فارغ‌التحصیلانی که با مدرک کارشناسی و حتی کارشناسی ارشد در صف بیکاری ایستاده‌اند، گواه این مدعاست.

در چنین شرایطی، یک پدیده نوظهور اما قدرتمند در حال تغییر قواعد بازی است: دوره‌های کوتاه‌مدت مهارت‌محور. این دوره‌ها دیگر یک گزینه لوکس یا مکمل نیستند، بلکه به یک ضرورت انکارناپذیر و در بسیاری از موارد، جایگزینی سریع و هوشمندانه برای تحصیلات طولانی و نظری محض تبدیل شده‌اند. شاید جسورانه به نظر برسد، اما واقعیت تلخ و شیرین بازار کار امروز این است که یک دوره فشرده و هدفمند چندماهه، اغلب بازدهی استخدامی بالاتری نسبت به یک مدرک کارشناسی چهارساله دارد که بیشتر آن صرف حفظیات نظری و گذراندن واحدهای انتزاعی شده است.

برای درک عمق این تغییر، باید نگاه خود را به مفهوم یادگیری دوباره تعریف کنیم. سیستم آموزشی سنتی، به ویژه در علوم انسانی و تربیتی، بر پایه انباشت دانش نظری بنا شده است. دانشجو ساعت‌ها پای سخنرانی‌های اساتید می‌نشیند، کتاب‌های قطور را مطالعه می‌کند، در امتحانات پایان ترم شرکت می‌کند و در بهترین حالت، با ذخیره قابل توجهی از اطلاعات و تئوری‌ها فارغ‌التحصیل می‌شود. اما آن‌چه در این میان به شدت نادیده گرفته می‌شود، توانایی انجام دادن است. فارغ‌التحصیل علوم تربیتی ممکن است نظریه‌های پیچیده یادگیری پیاژه و ویگوتسکی را به خوبی بشناسد، اما وقتی در یک کلاس واقعی پیش‌دبستانی با کودکی لجباز و گریان مواجه می‌شود، احساس می‌کند تمام این نظریه‌ها به کارش نمی‌آیند.

در سوی دیگر، یک نفر که یک دوره نه ماهه تربیت مربی کودک را با تمرکز بر مهارت‌های عملی گذرانده است، نه تنها این نظریه‌ها را شنیده، بلکه ده‌ها بار در محیط‌های شبیه‌سازی شده، اسباب‌بازی ساخته، قصه گفته، نقاشی یاد داده و با کودکان تعامل داشته است. او ساخت کاردستی را فقط به عنوان یک واحد درسی نخوانده، بلکه با دستان خودش چسب و قیچی را تجربه کرده و می‌داند برای هر گروه سنی از چه متریالی باید استفاده کرد. این همان شکاف عمیق بین دانستن و توانستن است که دوره‌های مهارت‌محور آن را پر می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین مزایای دوره‌های کوتاه‌مدت، چابکی و انعطاف‌پذیری آن‌ها در برابر تغییرات بازار است. نظام آموزشی رسمی برای تغییر یک سرفصل درس، ماه‌ها و بلکه سال‌ها زمان نیاز دارد. کمیته‌های متعدد، جلسات شورای عالی برنامه‌ریزی، تصویب‌های پشت سر هم و در نهایت، اجرای تدریجی آن در سراسر کشور. تا آن زمان، نیاز بازار کار چندین بار تغییر کرده است. اما یک دوره مهارت‌محور که توسط موسسات آزاد، جهاد دانشگاهی، یا خود متخصصان یک حوزه طراحی می‌شود، می‌تواند در عرض چند هفته خود را با آخرین نیازها تطبیق دهد. به عنوان مثال، امروزه تولید محتوای آموزشی برای شبکه‌های اجتماعی یا طراحی بازی‌های آنلاین برای کودکان مهارت‌هایی هستند که به شدت مورد تقاضا هستند، اما به ندرت در برنامه درسی دانشگاه‌ها دیده می‌شوند. یک دوره کوتاه‌مدت می‌تواند در کمتر از یک ماه، یک ماژول تخصصی در این زمینه طراحی کند و نیروی کار مورد نیاز بازار را تربیت نماید. این یعنی زمان پاسخگویی به نیاز جامعه در این دوره‌ها به حداقل رسیده است، در حالی که دانشگاه‌های بزرگ هنوز با تاخیری فاحش حرکت می‌کنند.

تغییر پارادایم اجتناب‌ناپذیر در دنیای اشتغال
تغییر پارادایم اجتناب‌ناپذیر در دنیای اشتغال

البته نباید این گزاره را به معنای نفی کامل آموزش دانشگاهی تفسیر کرد. تحصیلات دانشگاهی طولانی مدت برای برخی مشاغل تخصصی مانند پزشکی، مهندسی، حقوق و علوم پایه، کاملاً ضروری و غیرقابل جایگزین است. اما در حوزه‌هایی مانند تربیت کودک، خدمات اجتماعی، مدیریت کسب‌وکارهای کوچک، طراحی گرافیک، تولید محتوا، گردشگری و بسیاری از مشاغل خدماتی و خلاق، مهارت‌های عملی بر دانش نظری صرف برتری آشکار دارند. در این حوزه‌ها، آن‌چه که یک کارفرما را به استخدام شما ترغیب می‌کند، مدرک کارشناسی شما نیست. بی‌تردید، چالش‌هایی نیز در این مسیر وجود دارد. عدم اعتبار برخی از دوره‌های آزاد، نبود استانداردهای کیفیت واحد و گاهی تجاری‌سازی صرف این دوره‌ها، از جمله نگرانی‌های جدی است. یک دوره سه روزه که به فرد گواهی مربیگری می‌دهد، قطعاً نمی‌تواند جایگزینی برای یک آموزش تخصصی باشد. بنابراین، آنچه اهمیت دارد، کیفیت و محتوای این دوره‌هاست. یک دوره مهارت‌محور موفق باید دارای سرفصل‌های دقیق، اساتید مجرب و کارآزموده، کارگاه‌های عملی استاندارد، فرصت کارورزی واقعی و در نهایت، یک نظام ارزیابی سختگیرانه باشد. نه هر جزوه‌ای و هر مدرکی.

متأسفانه، بخشی از بی‌اعتباری این دوره‌ها به خاطر وجود موسساتی است که با فروش مدرک و برگزاری دوره‌های سطحی، اعتماد عمومی را خدشه‌دار کرده‌اند. اما همین چالش، فرصتی است برای نهادهای متولی، مانند سازمان فنی و حرفه‌ای، جهاد دانشگاهی و حتی خود دانشگاه‌ها، که وارد این عرصه شوند و استانداردهای روشنی برای دوره‌های مهارت‌محور تعریف کنند. دانشگاه‌ها به جای رقابت با این دوره‌ها، بهتر است از آن‌ها الهام بگیرند و دروس عملی و کارگاهی خود را به شدت تقویت کنند.

در پایان، آنچه مسلم است، تغییر پارادایم اجتناب‌ناپذیر در جهان یادگیری و اشتغال است. دیگر نمی‌توان با تکیه بر گذشته، آینده را ساخت. دوره‌های کوتاه‌مدت مهارت‌محور، پاسخی هوشمندانه، سریع و کارآمد به نیازهای فوری بازار کار هستند. آن‌ها فارغ‌التحصیلانی تحویل جامعه می‌دهند که آماده کار هستند، نه آماده فکر کردن به کار. برای یک مادر که به دنبال یک مربی خوب برای کودکش می‌گردد، یا مدیر یک مهدکودک که به دنبال نیروی کارآمد است، توانایی عملی یک فرد، بر هر مدرک نظری پرحجمی برتری دارد. شاید وقت آن رسیده که از خود بپرسیم: آیا به دنبال انباشتن علم در سر جوانان هستیم یا آماده کردن آن‌ها برای زیستن و کار کردن در جهانی پیچیده و رقابتی؟ پاسخ، بازنگری اساسی در نظام آموزشی و ادغام جدی مهارت‌های عملی در کنار نظریه‌پردازی است. تا آن زمان، دوره‌های مهارت‌محور نه یک انتخاب، که یک ضرورت خواهند بود؛ پلی که بسیاری را از قفسه بیکاری به صندلی کار و تولید هدایت می‌کند. جامعه‌ای که می‌خواهد توسعه یابد، باید مهارت را بر مدرک بنشاند و فرصت‌های برابر یادگیری عملی را برای همه فراهم آورد. در غیر این صورت، همچنان با ارتش عظیمی از دانش آموختگان بیکار و بازار کاری تشنه مهارت واقعی مواجه خواهیم بود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا