در بزرگراه تهران-شمال، هزاران کامیون هر روز در ترافیک سنگینی میایستند که میلیونها تومان سوخت، زمان و استهلاک را به هدر میرود. بسیاری از این کامیونها نیمهخالی یا با مسیرهای غیربهینه در حرکتند. در همان لحظه، در یک کارخانه فولاد در اصفهان، مدیر لجستیک نگران تأخیر چندروزه محموله آهنآلاتش به یک پروژه ساختمانی در مشهد است. او از موقعیت دقیق کامیون بیخبر است و تنها یک شماره تلفن راننده در دست دارد که غالباً بیجواب میماند. چندصد کیلومتر دورتر، در یک معدن سنگ آهن در بافق، صاحب معدن دستدست میکند؛ او برای فروش محصولش به همان دلالان همیشگی وابسته است و نمیداند آیا در آن سوی کشور، یک کارخانه سیمان تازهتأسیس حاضر نیست قیمت بهتری برای همین سنگ آهن پیشنهاد کند؟ این سه تصویر پراکنده، در حقیقت یک مشکل ساختاری واحد را نشان میدهند: شکاف عمیق اطلاعاتی و ارتباطی در زنجیره تأمین صنایع کلیدی ایران. این شکاف، که خود را در هدررفت منابع، ناکارایی توزیع، عدم شفافیت قیمت و وابستگی به شبکههای سنتی نشان میدهد، سالانه میلیاردها دلار از ارزش تولید ناخالص داخلی را بلعیده و رقابتپذیری اقتصاد ملی را تحلیل میبرد.
اما در دل همین شکاف عظیم، یک فرصت کارآفرینی زودبازده و مولد در حال ظهور است. اقتصاد نهفته در تسهیلگری زنجیره تأمین. کارآفرینان این عرصه، نه تولیدکننده کالایی فیزیکی هستند و نه ارائهدهنده خدمتی مصرفی. آنها پلسازان دیجیتال هستند که با ایجاد پلتفرمهای تخصصی، در پی اتصال نقطههای قطعشده و پر کردن شکافهای تاریک در زنجیره ارزش صنایعی مانند فولاد، سیمان، کشاورزی، معدن و ساختمان هستند. آنها ارزش آفرینی نمیکنند، بلکه ارزش کشفشده را آزاد میسازند؛ ارزشی که در دام ناکاراییها و اطلاعات نامتقارن اسیر شده است. این مدل، در قالب کسبوکارهای پلتفرمی، به سرعت به سوددهی میرسد زیرا کارمزد ناچیزی از تراکنشهای عظیمی که تسهیل میکنند دریافت میدارند و در عین حال، چنان در بافت صنعت نفوذ میکنند که جایگزینیشان دشوار میشود.
این فرصت از کجا سرچشمه میگیرد؟ از یک واقعیت ساده. در بسیاری از صنایع کلیدی ایران، تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات در سطح خرد متوقف شده، در حالی که فناوری تولید در سطح کلان پیشرفت کرده است. ما میتوانیم فولاد با کیفیت جهانی تولید کنیم، اما برای نظارت بر حمل آن از کارخانه تا پروژه، هنوز از تلفن استفاده میکنیم. ما معادن غنی داریم، اما بازار خرید و فروش مواد خام آن، شفافیت یک بازار سنتی قرن گذشته را دارد. این شکاف دیجیتالی، هزینه مبادله را به طرز سرسامآوری بالا میبرد. اقتصاد تسهیلگری، با هدف کاهش این هزینه مبادله شکل میگیرد. مدل آن، ایجاد پلتفرمهای بسته و تخصصی است که سه رکن اصلی را هدف میگیرند. بهینهسازی لجستیک و حملونقل، شفافسازی بازار خرید و فروش مواد اولیه و محصولات نیمهساخته، و مدیریت یکپارچه دادههای زنجیره تأمین.

اما ساختن این پلهای دیجیتال بر فراز شکافهای صنعتی، نیازمند عبور از موانع عمیقی است. بزرگترین مانع، فرهنگ بیاعتمادی و تمایل به روابط قدیمی است. صنعتگر قدیمی به رابطه چهلساله با دلال خود یا راننده ثابتش اعتماد دارد، حتی اگر بداند از او گرانتر میخرد یا خدمات ناکارآمدی دریافت میکند. غلبه بر این مانع نیازمند اثبات ملموس ارزش در گامهای کوچک است. استارتآپ موفق، ابتدا با یک کارخانه پیشرو و نوآور قرارداد آزمایشی میبندد و با ارائه گزارش شفاف از صرفهجوییهای ایجادشده، به تدریج جلب اعتماد میکند. مانع دوم، پیچیدگی ذاتی فرآیندهای صنعتی است. هر صنعتی زبان، استانداردها و جزئیات مخصوص به خود را دارد. یک پلتفرم موفق باید توسط تیمی دووجهی ساخته شود.متخصصان فناوری اطلاعات که در کنار افرادی با پیشینه عملی در همان صنعت (مثل یک مهندس با سابقه کار در فولاد یا سیمان) قرار گیرند تا محصولی بسازند که نه تنها از نظر فنی درست، بلکه از نظر عملیاتی کاربردی باشد. مانع سوم، مسائل زیرساختی و حقوقی است. در بحث حملونقل، نبود استانداردهای یکپارچه برای بارنامههای الکترونیک یا مقاومت در برابر شفافسازی مسیرها (گاه به دلایلی غیراقتصادی) میتواند مشکلساز باشد.
حرکت به سمت اقتصاد تسهیلگری زنجیره تأمین، یک انتخاب استراتژیک برای نسل جدید کارآفرینان است. آنها به جای رقابت در بازارهای شلوغ و کمحاشیه مصرفی، وارد میدانهایی میشوند که اگرچه ورود به آنها سختتر است، اما رقابت کمتری دارد و تأثیر آن بر اقتصاد واقعی، عمیقتر و ماندگارتر است. این کارآفرینان، قهرمانان نامرئی اقتصاد هستند. آنها نه فولاد میسازند، نه سیمان تولید میکنند و نه معدن حفر میکنند. اما با اتصال هوشمندانهای که ایجاد میکنند، به فولادساز کمک میکنند ارزانتر بفروشد، به سیمانساز کمک میکنند سریعتر تحویل دهد و به معدندار کمک میکنند عادلانهتر قیمت بگیرد. آنها ارزش را از دل بینظمی بیرون میکشند و کارایی را از ژرفای ناکارایی استخراج میکنند. در اقتصادی که به شدت نیازمند جهش در بهرهوری است، این پلسازان دیجیتال، نه یک گزینه، که یک ضرورت ملی هستند. آینده از آن کسانی است که بتوانند شکاف بین چرخدندههای به هم ریخته صنعت ایران را با ملات داده و الگوریتم پر کنند و ماشین تولید ملی را به حرکت درآورند.





