در دنیایی که هر لحظه از طریق صفحهای کوچک در دست ما، جهانی از رویدادها، ترسها، ناراحتیها و اخبار تلخ به دستمان میرسد، یک پدیده ناخواسته و گسترده شکل گرفته است: تلهمیلیونگری خبری. این پدیده نه تنها به معنای دیدن خبر است، بلکه به معنای تبدیل شدن به یک سیستم حسی مداوم است که در آن ذهن ما به گونهای میشود که هر لحظه در حال پاسخگویی به یک خبر جدید، یک تحلیل، یک واکنش یا یک ترس است. این کار، به ویژه در شرایطی که کشور در میان بحران جنگی قرار دارد، نه تنها بیفایده نیست، بلکه میتواند به یک فرآیند خودکشی روانی تبدیل شود. ما فکر میکنیم که با خبر خواندن، اطلاعات داریم، اما در واقع، در حال تخریب خودمان هستیم. این کار، نه به ما کمک میکند تا بهتر بفهمیم، بلکه به ما میگوید که هر لحظه باید نگران باشیم، هر لحظه باید واکنش نشان دهیم و هر لحظه باید در معرض تنش باشیم. این دیگر خبر نیست، این یک حالت زندگی است که ما به آن عادت کردهایم، اما در واقع، آن را به عنوان یک مسیر امنیتی اشتباه میگیریم.
در این مسیر، تکرار خبر به جای آگاهی، به یک نوع مصرف روانی تبدیل میشود. ما نه به دنبال درک واقعیت هستیم، بلکه به دنبال تکرار ترس هستیم. هر بار که یک خبر جدید میبینیم، ذهن ما به سرعت به یک حالت هیجانی یا ترسآمیز فرود میآید. این فرآیند، به ویژه در شرایط بحران، به یک چرخه بیپایان تبدیل میشود: خبر، ترس، نگرانی، تکرار خبر و ترس بیشتر. این چرخه، نه تنها ذهن را خسته میکند، بلکه به آرامی، توانایی تفکر عمیق، تصمیمگیری منطقی و احساس امنیت درونی را از ما میگیرد.
ما دیگر نمیتوانیم به چیزی فکر کنیم که خارج از چارچوب خبر باشد. دیگر نمیتوانیم به خودمان فکر کنیم، به خانوادهمان، به کاری که داریم، یا به یک لحظه آرامش. ذهن ما به یک سیستم هشداری دائمی تبدیل شده است. و این کار، در نهایت، به ما میگوید که همه چیز خطرناک است، در حالی که در واقع، بسیاری از این خبرها، یا تکراری هستند، یا از منابعی با اهداف خاص تغذیه میشوند. اما این نه تنها یک مشکل روانی است، بلکه یک مشکل اجتماعی و اخلاقی نیز محسوب میشود. وقتی ما به طور مداوم خبر را دنبال میکنیم، به جای اینکه به چیزی که میتوانیم کنترل کنیم، تمرکز کنیم، به چیزهایی که کنترل نداریم، میپردازیم.

ما به جای اینکه به خانوادهمان نگاه کنیم، به صفحهای نگاه میکنیم. به جای اینکه به یک دوست گوش دهیم، به یک کانال خبری گوش میدهیم. این کار، به تدریج، ارتباطات واقعی را از بین میبرد. ما دیگر نمیتوانیم به یک لحظه آرامش بپردازیم، چون هر لحظه میترسیم که چیزی از دست بدهیم. این کار، نه تنها به ما آسیب میزند، بلکه به جامعه نیز آسیب میزند. چون وقتی همه به خبرها وابستهاند، دیگر نمیتوانند به یکدیگر نگاه کنند، به یکدیگر اعتماد کنند، یا حتی به یکدیگر کمک کنند. دیگر نمیتوانیم به یکدیگر اعتماد کنیم، چون هر لحظه فکر میکنیم که دیگران ممکن است چیزی را بدانند که ما نمیدانیم. پس چه کاری باید کرد؟ پاسخ نه در بستن چشمها، بلکه در آگاهی و انتخاب است. ما نمیتوانیم از خبر دوری کنیم، چون خبر بخشی از زندگی مدرن است، اما میتوانیم رویکردمان را تغییر دهیم. این کار نه به معنای بیتفاوتی است، بلکه به معنای تمرکز بر اینکه چه خبری میخواهیم ببینیم، چه زمانی، و چه هدفی دارد. مثلاً، به جای اینکه هر ساعت به کانالهای خبری نگاه کنیم، میتوانیم یک زمان مشخص برای خبر خواندن تعیین کنیم: مثلاً یک بار در روز، ۲۰ دقیقه، و فقط از منابع معتبر و متنوع. این کار به ما کمک میکند تا خبر را به عنوان یک ابزار، نه به عنوان یک حالت زندگی، ببینیم.





