آیا مهاجرت در این شرایط کار درستی است؟
این سؤال امروز برای خیلیها نه از سر کنجکاوی، بلکه از سر فشار مطرح میشود. فشار اقتصادی، فشار ذهنی، و حس اینکه تصمیم نگرفتن هم خودش تبدیل به یک تصمیم شده است.
اما مسئله این نیست که «مهاجرت خوب است یا بد». مسئله این است که مهاجرت دقیقاً چه مشکلی را قرار است حل کند.
اگر کسی نداند چرا میخواهد مهاجرت کند، احتمالاً بعد از مهاجرت هم همان سردرگمی را با خود میبرد؛ فقط در یک کشور دیگر.
شرایط اقتصادی ایران؛ مسئله فقط تورم نیست
تورم بالا، کاهش ارزش پول و افزایش هزینههای زندگی قابل انکار نیست، اما اینها فقط سطح ماجرا هستند. مشکل جدیتر، ناپایداری تصمیمهای اقتصادی است.
کسی که کسبوکار دارد یا حتی قصد راهاندازی آن را دارد، با فضایی روبهروست که در آن نمیشود روی قوانین، دسترسیها یا حتی مسیر آینده حساب باز کرد.
در چنین شرایطی، مسئله خیلی وقتها «کمدرآمدی» نیست، بلکه عدم امکان برنامهریزی است.
وقتی نمیشود برای شش ماه بعد تصمیم قطعی گرفت، رشد واقعی عملاً متوقف میشود. همین نقطه است که بسیاری به این نتیجه میرسند که باید بخشی از فعالیت اقتصادیشان را از این فضا خارج کنند.
وضعیت اقتصاد جهانی؛ فرصتها هنوز زندهاند
اقتصاد جهانی بینقص نیست، اما یک تفاوت اساسی با اقتصاد ایران دارد: قواعدش قابل فهمتر است.
در بسیاری از کشورها، اگر قانون یا مالیات یا روندی وجود دارد، حداقل میدانی با چه چیزی طرفی. این شفافیت برای کسی که میخواهد کار کند، مزیت بزرگی است.
نکته مهم این است که مهاجرت امروز الزاماً به معنی ترک کامل ایران یا شروع زندگی جدید نیست.
خیلیها فقط میخواهند کسبوکارشان در یک فضای امنتر ثبت شود، پولشان مسیر رسمی داشته باشد و بتوانند با دنیا کار کنند. این الزاماً مهاجرت فیزیکی نیست؛ بیشتر یک جابهجایی اقتصادی است.
مهاجرت از مسیر بیزنس؛ انتخابی عملیتر
برای بسیاری از ایرانیها، مسیرهای کلاسیک مهاجرت مثل تحصیل یا کار، یا طولانیاند یا پرریسک. در مقابل، ثبت شرکت در خارج، مسیر مستقیمتری است.
وقتی از مسیر بیزنس جلو میروی، چند چیز تغییر میکند.
اول اینکه وابسته به کارفرما یا پذیرش شخص ثالث نیستی. دوم اینکه کنترل بیشتری روی زمان، هزینه و آینده کارت داری. سوم اینکه حتی اگر تصمیم به زندگی دائم در خارج نداشته باشی، باز هم زیرساخت اقتصادیات بینالمللی میشود.
برای خیلیها این دقیقاً همان چیزی است که میخواهند: نه قطع ارتباط با ایران، نه ماندن کامل در محدودیتها.
چرا دبی در این مقطع انتخاب جذابی است؟
دبی انتخاب جذابی نیست چون «لاکچری» است یا تبلیغش زیاد شده. جذابیتش در سادگی و سرعت است.
ثبت شرکت در دبی نسبت به بسیاری از کشورها سریعتر، شفافتر و کمدردسرتر انجام میشود. برای بسیاری از حوزهها نیازی به شریک محلی نیست و مالکیت کامل در اختیار خود فرد میماند.
از طرف دیگر، داشتن شرکت در امارات یعنی دسترسی به سیستم بانکی، امکان قرارداد بستن با شرکتهای خارجی و اعتبار حقوقی بالاتر. اینها چیزهایی هستند که مستقیماً روی درآمد و توسعه بیزنس اثر میگذارند، نه روی سبک زندگی یا ظاهر ماجرا.
برای ایرانیها هم مزیت مهم این است که دبی از نظر فاصله، فرهنگ کاری و زبان، پیچیدگی کمتری دارد. این یعنی هزینه آزمونوخطا پایینتر است.
اگر مردد هستید، جهت مشاوره رایگان با کارشناسان ما تماس بگیرید: 02191097000

نقش نرخ ارز؛ چرا الان زمان بهتری است؟
تصمیمهای اقتصادی همیشه به عددها گره خوردهاند. ثبت شرکت، لایسنس، و شروع کار در خارج هزینه دلاری دارد.
وقتی نرخ ارز کمی پایینتر میآید، این هزینهها برای متقاضی ایرانی منطقیتر میشود. تفاوت چند هزار تومانی ارز، در مجموع میتواند روی تصمیم نهایی اثر جدی بگذارد.
نکته اینجاست که این شرایط معمولاً پایدار نیست. کسی که از قبل بررسی کرده و آماده است، میتواند از این بازهها استفاده کند. کسی که تازه در مرحله فکر کردن است، معمولاً این فرصتها را از دست میدهد.
آیا مهاجرت برای همه تصمیم درستی است؟
نه. و این را باید صریح گفت.
اگر کسی نداند بعد از مهاجرت قرار است چه کاری انجام دهد، یا صرفاً به امید بهتر شدن اوضاع حرکت کند، احتمالاً بعد از مدتی با همان فشارها، فقط در محیطی ناآشناتر، روبهرو میشود.
مهاجرت زمانی تصمیم درستی است که مسئله مشخص باشد:
دسترسی مالی، توسعه کسبوکار، امنیت سرمایه، یا امکان رشد حرفهای. اگر اینها روشن نباشند، مهاجرت فقط جابهجایی است، نه حل مسئله.
جمعبندی؛ مهاجرت بهعنوان یک تصمیم اقتصادی
مهاجرت در شرایط فعلی بیشتر از آنکه تصمیم احساسی باشد، باید تصمیم اقتصادی باشد.
برای بسیاری از ایرانیها، راهاندازی کسبوکار در کشورهایی مثل دبی، نه به معنی رفتن قطعی، بلکه به معنی ایجاد یک مسیر جایگزین است؛ مسیری که اگر شرایط داخل بهتر شد، همچنان مفید است و اگر بدتر شد، راه بسته نیست.
در نهایت، سؤال اصلی این نیست که «مهاجرت بکنیم یا نه؟»
سؤال این است که آیا ساختن یک گزینه دوم، عاقلانهتر از نداشتن هیچ گزینهای نیست؟





